محمدامین نصیری

محمدامین نصیری

Menu

نوشته های من

15 Jun 2021

نمی‌توانم بنویسم

یکی از چرت‌ترین و مزخرف‌ترین کلماتی که در طول دوران نویسندگی شنیده‌ام، کلمه‌ی نمی‌توانم است.

تمام نویسندگان تازه‌کار این کلمه را بر زبان می‌آورند. مسئله‌ی مهم این است که چگونه بتوانند این کلمه را ترک کرده و با خیال راحت بنویسند.

مدتی پیش به یکی از هنرجوهای عزیزم آموزش‌هایی درباره داستان‌نویسی ارائه می‌دادم. پس از اتمام آموزش، او مدام می‌گفت که من نمی‌توانم بنویسم. مهم‌ترین دلیل این نتوانستن، ترس از قضاوت شدن است. آن هم توسط اطرافیان، فامیل و یا خانواده.

این عزیزان با خود فکر می‌کنند که اگر نتوانند داستان خوبی بنویسند توسط مخاطبان مورد تمسخر قرار می‌گیرند. برخی دیگر هم از این می‌ترسند که افکار خود را بر کاغذ بیاورند مبادا یکی از اعضای خانواده آن‌ها را بخواند.

باید با این دو عامل ترس کنار بیاییم. برای مورد اول (ترس از مخاطبان) باید قبول کنیم که قرار نیست اولین داستان، مقاله و هرچیزی که می‌نویسیم یک شاهکار ادبی باشد. به عنوان یک نویسنده حق این را داریم که اشتباه بنویسیم تا بتوانیم به مرور سطح نوشته‌های خود را بالا ببریم. پس در نتیجه نباید از نقد و نظر مخاطب ترسید. تمسخر یکی از این موارد است که به نظر من حتی ارزش فکر کردن هم ندارد، چه برسد به ترسیدن.

درباره‌ی مورد دوم بگذارید با شما روراست باشم. هیچکس آنقدر بیکار نیست که بخواهد نوشته‌های شخصی شما را بخواند. اگر هم کسی در این حد فضول و نادان بود، رک و راست به او گوشزد کنید که حق مطالعه این نوشته‌ها را ندارد. این شخص می‌تواند همسرتان، پدر یا مادرتان، خواهر یا برادر و هر کس دیگری باشد. پس ترس از اینکه مبادا نوشته‌هایتان خوانده شود را کنار بگذارید. سانسور هم نکنید. سانسور کردن نوشته‌های شخصی مانند نوشیدن یک لیوان خالی است.

 پس اگر شما با خود فکر می‌کنید که نمی‌توانید بنویسید سخت در اشتباه‌اید. شما حتما دوستانتان را بنویسید. حتی اگر داستان جالبی هم نشد، لااقل شما شروع کرده‌اید و کمی قلقش دستتان آمده است. چند روز استراحت کنید (کمتر از یک هفته) سپس بروید سراغ داستان بعدی. اگر بطور مداوم بنویسید و تمرین کنید کلمه‌ نمی‌توانم را در عالم نوشتن از یاد می‌برید.

آخرین خواهشم از شما این است که واقعا ترس را کنار بگذارید. این عوامل پوچ تنها جلوی پیشرفت شما را خواهند گرفت. شما قطعا نویسنده خوبی هستید فکر هنوز یه قدر کافی ننوشته‌اید.

26 May 2021

سوژه برای نوشتن_پیوند عضو

یکی از سوژه‌هایی که می‌توان با آن داستان‌های منحصر به فردی نوشت پیوند اعضا است. پیوندی جالب بین دو انسان و یا حتی حیوان. اما چگونه باید از این پیوند عضو داستان نوشت؟ سوالی که در ادامه به پاسخ آن می‌رسیم.

انیمه توکیوغول
Tokyo ghoul

اگر این انیمه را دیده باشید منظورم را متوجه شده‌اید. در قسمت اول این انیمه، کانکی کن، شخصیت اصلی انیمه در طی یک حادثه آسیب می‌بیند و پزشکان اعضای یک غول (در این انیمه غول ها شباهت زیادی به انسان دارند) را به او پیوند می‌زنند.

غول‌ها بخاطر خصلت گوشت‌خواری چیزی جز گوشت و خون انسان و قهوه نمی‌توانند بخورند. از این جهت یک تنش وحشتناک در کانکی ایجاد می‌شود. از طرفی نمی‌تواند گوشت بخورد چون وجدان انسانی‌اش این اجازه را نمی‌دهد و از طرفی هم نمی‌تواند غذای عادی بخورد چون دیگر به یک غول تبدیل شده است.

وقتی که می‌گویم از پیوند اعضا به عنوان سوژه استفاده کنید، برای این نمی‌گویم که مشکلی حل شود، بلکه باید یک تنش خاص در شخص ایجاد کنید.

در اکثر داستان‌های معمولی یک نفر درحال مرگ است و بعد با هزار مکافات کسی پیدا می‌شود تا اعضایش را با او پیوند بزنند و فرد زنده می‌ماند اما در این سبک شما باید کاری کنید که این پیوند عضو یک تنش خاص روانی_جسمی ایجاد کند. این تنش حتی می‌تواند بین دو قبیله، دو نژاد و یا دو کشور باشد.

برای مثال می‌توانید از خدایان افسانه‌های باستان استفاده کنید. ترکیبی از دو قدرت مختلف و ضدهم. یادتان باشد باید اعضا را پیوند دهید نه اینکه فرزندی حاصل دو نژاد و موجود مختلف را در داستان به دنیا بیاورید.

پیوند اعضا را می‌توانید به دلخواه بر داستان و شخصیت خود اجرا کنید. از دست و پا گرفته تا چشم و قلب و... می‌توانید علاوه بر انسان، از موجودات دیگر نیز استفاده کنید. چه لزومی دارد که داستان شما در عالم انسان‌ها اتفاق بیفتد؟

مطمئن هستم که اگر بتوانید چنین ترکیبی ایجاد کنید و یک تنش در شخصیت داستان ایجاد کنید، داستان خوبی خواهید نوشت. اگر که توانستید از این روش و سوژه جوابی بگیرید و داستانی بنویسید، من را از طریق ایمیل و یا اینستاگرام در جریان بگذارید تا در راه نوشتن کمکتان کنم.
18 May 2021

هرگز تسلیم نشو

دقایقی پیش بخشی از کتاب هرگز تسلیم نشو را مطالعه کردم. تا اینجا که خوشم آمد و کتاب خوبی است. این کتاب گنجینه‌ای از گزین‌گویه‌های جک ما است. جک ما صاحب برند علی بابا (بزرگترین فروشگاه آنلاین چین) است. او همچنین جزو ده ثروتمند برتر دنیا است.

این گزین‌گویه‌ها در چند دسته‌بندی مختلف در کتاب وجود دارند. مانند شخصی، کسب‌و‌کار و رهبری. فعلا تا اینجا خوانده‌ام. به مرور بیشتر خواهم گفت.

این کتاب نکات خوبی دارد ولی برخی از نکات آن که خیلی هم کم هستند در ایران قابل اجرا نیستند. شاید هم هستند و من نمی‌دانم. در هر صورت مطالعه ابن کتاب برای هرکسی که فکر کسب‌و‌کار در سر دارد لازم است. چه برای کسی که می‌خواهد کسب‌و‌کاری را شروع کنید و چه برای مدیرعامل چند برند مختلف.

تصمیم گرفتم اپیزود سوم پادکستم (کتابگردی با امین) را به این کتاب اختصاص بدهم. به احتمال زیاد فردا یا پس‌فردا پادکست را تولید کنم و منتشر کنم. پس اگر هنوز پادکست من را ندارید و یازبه آن گوش نداده‌اید از طریق کانال تلگرام اقدام کنید و یا اینکه در کست‌باکس گوش کنید.

بزودی مطالب بیشتری درباره این کتاب منتشر خواهم کرد پس حتما مطالب وبسایت را دنبال کنید.
16 Apr 2021

جستار《درد شب زنده‌داری》

آدم‌های زیادی در این دنیا هستند که شب زنده‌دار اند. من هم یکی از آنان. مدتی است که این شب زنده‌داری به اوج خود رسیده است و نمی‌شود جلویش را گرفت.

من تقریبا هر روز ساعت ۲ بعدازظهر بیدار می‌شوم. چون بعدازظهر است پس قطعا حوصله هم ندارم. در نتیجه نیم ساعت اولی که بیدارم صرف اینستاگرام می‌شود و سپس تصمیم می‌گیرم از سر جایم بلند شوم.

شاید با خودتان بگویید پس مدرسه چه؟ خب آن هم می‌پرد. معلم‌ها نیز هر روز غر می‌زنند که چرا هفته قبل غایب بودی؟ آری کلاس نیز بخاطر این شب زنده‌داری می‌شود هیچ.

بله می‌گفتم، از سرجایش که بیدار می‌شوم در ساعت ۳ تازه می‌روم صبحانه بخورم. آری دیگر وقت ناهار است ولی من تا صبحانه نخورم نمی‌توانم چیزی بخورم.

پس در ساعت ۳ صبحانه، در ساعت ۷شب ناهار و در ساعت ۱ نیمه شب هم شام. این زمان خود و خوراک من است. چیزی هم در هنگام سحری گاهی اوقات همت کرده و میل می‌کنم.

من اکثرا در شب تولیدمحتوا می‌کنم و کارهایم را انجام می‌دهم. بخشی از آن بخاطر خانواده است. فعلا که برادرم پیشمان نیست و مادرم شکار است.

او در یکی از شرکت‌های صنایع مرغ مشغول به کار است. برای
همین من از ساعت ۸ شب سرم خلوت می‌شود برای کار.

در طول روز کار خاصی انجام نمی‌دهم. اگر فرمول1 موبایل (یک بازی موبایلی) اجازه دهد گاهی نیز مطالعه می‌کنم. ولی برای کارهای فریلنسری باید حتما مطالعه کنم که خارج از این قاعده است.

کار خاصی پیش نمی‌رود تا ساعت۸. از ساعت ۸ تا ۹ محتوانویسی، ۹تا ۱۰ ضبط ویدئوهای پیج کاری و پیج فروشگاه و در نهایت در ساعت ۱۰:۳۰ انتشار محتوای پیج نویسندگی.

کلا تا ساعت ۱ تولیدمحتوا می‌کنم. پس از آن دیگر دوباره به روال عادی برمی‌گردم.

خلاصه بخاطر این شب زنده داری ریتم زندگی‌ام بدجور بهم خورده است و هیچ چیزی سر جای خودش نیست.

برای اینکه ریتم زندگی‌ات بهم بخورد ۲ساعت دیر خوابیدن کافی است ولی برای جبران آن ۲ساعت، حداقل ۲هفته نیاز است.

بدبختی اینجاست که برای من در ۲هفته نیز درست نمی‌شود. اکثر راهکارهایی که در اینترنت بود را امتحان کردم که تعجبی ندارد اگر جوابگو نباشند.

کتاب‌ها نیز آنطور که باید راه حل ارائه نمی‌دهند. و اینگونه من مانده‌ام که چطور این ریتم بهم خورده‌ی زندگی‌ام را تنظیم کنم.

اگر شما هم مثل من شب زنده دار بودید و توانستید تنظیمش کنید، خواهش می‌کنم در بخش ارتباط با من راهکارهای خود را از طریق ایمیل یا اینستاگرام با من به اشتراک بگذارید.

بله شب زنده داری بد دردی است